روزها و سوزها

در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم

روزی که تو آمدی

باران بارید.

ومن با هزاران سلام بارانی

به استقبالت آمدم

و تو چمدانت را به وسعت دلم گشودی

ومن غرق شدم در طراوت درونت.

از آن پس هر روز می آمدی

با یک بغل شقایق

و وقتی که می رفتی دستهایت از یاد شقایق سرشار

نمی دانم چرا شقایق های امروزت بوی طوفان می داد؟

و ناگهان در دستهایم پرپر شدند.

می گویند :  این نشانه سفر است...

پس می روی...

من می مانم و عطش دستهایم

که در حسرت شقایق خواهد پوسید

من می مانم و عطش چشمهایم

که در انتظار باران خواهد گریست

من می مانم و این همه سراب...

من می مانم و این همه فاصله...

من می مانم و جاده های پیش رو ...  . 

(۷۷/۶/۱۵)

نوشته شده در یکشنبه ٩ دی ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط لیلی نظرات () |

Design By : Night Melody